شاید خیلی از ماها درباره این اصطلاح،چیزهایی به گوشمان خورده باشد.
از نظرعلمی یا ساده تربگویم،ازنظراستاندارد تشخیصی اختلالات روانی،افرادی که این بیماری به آنها نسبت داده می شود
می بایست شرایط ذیل را داشته باشند :
الف. از بین نشانه های زیر،پنج نشانه (یا بیشتر)در طول یک دوره 2 هفته ای حضور داشته اند و نشان می دهد که عملکرد فرد با عملکرد قبلی او متفاوت شده است.
حداقل یکی از معیارها (1)خلق افسرده یا (2)از دست دادن علاقه یا لذت است.
(توجه : نشانه هایی که آشکارا علت های پزشکی دارند نباید جزو این فهرست به حساب آیند.)
ب. این نشانه ها باعث می شوند فرد به رنج یا نابسامانی شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر جنبه های مهم زندگی دچار شود.
پ. علت این دوره را نمی توان به ثر فیزیولوژیک و مستقیم یک ماده یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
توجه : ملاک (الف) و (پ) نشان دهنده یک دوره افسردگی اساسی هستند.
توجه : بعضی واکنش ها به یک فقدان یا از دست دادن مهم (مثلا فوت عزیزان، ورشکستگی مالی، از دست دادن اموال و دارایی ها به علت فجایع طبیعی، بیماری یا معلولیت جدی) ممکن است احساس غم شدید، نشخوار فکری درباره این فقدان، اینسومنیا، بی اشتهایی، و کاهش وزن را شامل شوند و همه آنها نیز به مواردی شبیه باشند که در توصیف معیارهای دوره افسردگی عمده ذکر شده است. با این که چنین نشانه هایی ممکن است قابل درک باشند یا متناسب با فقدان محسوب شوند، حضور یک دوره افسردگی عمده باید به دقت مد نظر باشد.
ت. اختلال اسکیزوافکتیو ، اسکیزوفرنی ، اختلال اسکیزوفرنی فرم ،اختلال هذیانی ،یا سایر اختلالات پسیوتیک مشخص یا نا مشخص ،نمی توانند علت بهتری برای این دوره افسردگی عمده باشند.
ث. هرگز یک دوره مانیک یا یک دوره هیپومانیک وجود نداشته است.
توجه : اگر همه دوره های مانی مانند ،مخلوط مانند ،یا هیپو مانی مانند ، به علت مصرف بعضی مواد یا نوعی روان درمانی به وجود آمده اند یا به علت تاثیر فیزیولوژیک و مستقیم یک عارضه پزشکی عمومی هستند ؛ این استثنا کاربرد ندارد.
قطعا ، هرگاه احساس کردیم خود یا افراد نزدیک اطرافمان دچار این علائم شده باشیم ، می بایست جهت تشخیص و درمان مناسب به پزشک متخصص اعصاب و روان مراجعه کنیم.